تبليغاتX
ریبه وار
 

عجب بارونی میزنه


 

نوشته شده توسط امینو در دوشنبه 22 بهمن1386 ساعت 5:41 موضوع | لینک ثابت


چند نفر به یه نفر

اااااااااااای رفیق کجایی که امینتو کشتن
من چیزی بهشون نگفتم ولی به من گفتن بزن بغل منم فک کردم یه گپ دوستانس ولی بی معرفتا 2 نفر بود .هیکل داشتن عینهو گودزیلا وقتی پیاده شدن عین بوکسورا کاپشن ها شونو در اوردن ....
فک کردی ازت میترسم بچه خوشگل (ولی خداییش اینو من بیربط گفتم چون من در مقابل اونا ماه شب 14 بودم)افرادی که منو دیدن میفهمن که اگه من ماه بودم اونا چی بودن به هر حال مبارزه مون شروع شد یهو دیدم یه ماشین سنگین زد بغل منم فک کردم نیروهای کمکی واسم اومده ولی زهی خیال باطل 2 نفر دیگه به اونا اضافه شد حالا شدیم 4 نفر به 1 نفر .........
عجب مبارزه بیرحمانه ای شد ..... چه زود تموم شد مبارزه مون حاصلشم چیزی نبود به جز 1 کشیده اب نکشیده که خورده بودم ویه لگد به شیوه اسب که زدم تو بیضه یکی از گودزیلاها و کمی جا خالی (البته به جز مشت و لگدهایی که رد وبدل شد)...خدا بیامرزه اون مرده رو که جدامون کرد وگرنه دروغ چرا از فردا باید از خاطرات شیرین بیمارستان واستون مینوشتم ......فقفط یه چیز جالب این بود که وقتی دعوا میکردم اصلا عصبی نبودم و بعد از دعوا هم فقط میخندیدم نمیدونم چرا ولی به نظرم خیلی دعوای بیمزه و بدون هیجانی بود .مرگ بر نامردان الهی امین


 

نوشته شده توسط امینو در یکشنبه 7 بهمن1386 ساعت 22:3 موضوع | لینک ثابت


حسنی نماینده بانمک

این لینک رو حتما بخونین واقعا افکار بینظیری رو نشون میدهhttp://iranland.blogfa.com/post-3.aspx


 

نوشته شده توسط امینو در شنبه 6 بهمن1386 ساعت 23:32 موضوع | لینک ثابت


مینویسم تا همه بدانند

آقای بابک دادبخش زندانی سیاسی تبعیدی به زندان رجایی شهر( گوهردشت کرج ) که تنها به دلیل تبلیغ و همکاری در جمع آوری مستندات مربوط به کتاب لانه فساد و ارائه ان به بازرسانی که جهت بازرسی از آنچه که در کتاب لانه فساد شرح داده شده بود به زندان مراجعه کرده بودند هم اکنون در زندان گوهردشت از حق ملاقات با خانواده و تماس تلفنی محروم است نامبرده در اعتراض به وضعیت مذکور بیش از 7 روز است که با اعلام اعتصاب غذا اقدام به دوختن لبان خود نموده است.

مسئولین زندان در تدوام اعمال فشار بر این زندانی سیاسی وی را به خطرناکترین نقطه زندان ، سالن 13 اندرزگاه 5 منتقل نموده اند.

این مجموعه با ارائه گزارشی مستند از وقایع رخ داده از 18 ماه اخیر در این مسلخ انسانی توجه سازمان ها و مدافعان حقوق انسانی را نسبت به در خطر بودن جان بابک دادبخش چه به لحاظ شرایط خطرناک و فقدان امنیت جانی و چه به لحاظ تدوام اعتصاب غذای نامبرده در وضعیت نامساعد جسمی وی جلب می نماید .

آنچه در زیر می آید وقایع روی داده در 18 ماه در سالن 13 اندرزگاه 5 که تنها ظرفیت نگهداری 150 زندانی را دارد می باشد.

کسانی که در درگیری های 18 ماه گذشته اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر به قتل رسیدند :

   1. مسعود نقی
   2. سعید محمدی
   3. اصغر فوقانی
   4. حسین ارجمندی
   5. فرهاد درویشی
   6. داوود بقایی
   7. مهران محمدی (مهران محمدی در اثر داشتن چاقویی که خودش مدعی بوده رئیس زندان به وی داده است تا یکی از زندانیان را به قتل برساند به دلیل تحریک زندانیان وی را به قتل رساندند و با زدن 60 ضربه چاقو سرش را از بدنش جدا کردند/50 روز پیش )
   8. مهرداد سبک دست
   9. غلام بزرگ زاده
  10. عباس اسکندری
  11. احمد نوروزی
  12. حاج عبدالرضا
  13. ابراهیم گلشنی

اسامی خودکشی ها در اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر :

   1. محمد تیمسار
   2. سید مرتضی
   3. رضا زندی
   4. سید جواد
   5. شهبازی
   6. فریدون دراز
   7. رضا شاه حسینی
   8. بابک خوانساری

مرگ های مشکوک در اندرزگاه 5 سالن 13 که با نام خودکشی صورت گرفته است :

   1. سیامک بنده لو ( بر اثر تزریق آمپول بی هوشی در بهداری به قتل رسیده است)
   2. علی شریفی ( به دلیل توهین به رئیس زندان و رئیس سابق حفاظت آقای خادم با لباس زیر در انفرادی حلق آویز شده است)
   3. محمد عظیمی ( حلق آویز در انفرادی )
   4. اصغر نصیری ( شیوه قتل وی به شکل حلق آویز بوده است و پس از حلق آویز با خوراندن قرص های روانگردان قتل وی را خودکشی جلوه داده اند)
   5. منصور قزوینی ( حلق آویز در انفرادی )
   6. محمد رنجبر ( حلق آویز در انفرادی )
   7. اصغر کرمی ( حلق آویز در انفرادی)
   8. محمد فلاح ( حلق آویز در انفرادی)
   9. حمید رحیمی ( در حین اعتصاب غذا و برای شکستن اعتصاب شکنجه شده است و بر اثر شکنجه ها فوت کرده است)
  10. سید محمد رسولی ( به بهانه حمل مواد مخدر در زندان به شدت شکنجه شده است و بر اثر شکنجه ها طحال وی پاره شده است وکلیه های او دچار خونریزی شده و فوت کرده است در گزارش زندان عنوان شده است که به دلیل بلعیدن مواد فوت شده است)
  11. مرتضی جعفری ( 45 روز پیش ابتدا خفه شده و سپس حلق آویز شده است )
  12. مهدی نادری ( پس از 11 سال در درگیری بهداری زندان مجروح شده است و در انجا نیز فوت کرده است)
  13. فرهاد ( بر اثر عدم رسیدگی پزشکی فوت کرده است)

اسامی کسانی که در سالن 13 اندرزگاه 5 بر اثر شکنجه ها دچار شکستگی استخوان شده اند :

   1. احد سکوئیان (توسط محمد علی پور و کاظم لنکرانی از ناحیه ساق پا و دست دچار شکستگی شده است )
   2. محمد علی پور ( از ناحیه صورت ، گونه و بینی شکسته شده است و سپس به زندان سنندج منتقل شده است)
   3. شاهین ترکی ( از ناحیه دست دچار شکستگی شده است )
   4. فریدون سمیعی ( از ناحیه پا دچار شکستگی شده است )
   5. احمد الیاسی ( رئیس کنونی زندان که زمانی رئیس حفاظت بوده است به وسیله دسته کلنگ پاهای وی را از ناحیه ساق شکسته است و پس از پیگیری های خانواده الیاسی از سوی مراجع قضایی دیه دریافت شده است )
   6. حمید علی نبی ( در حالی که گلوله به وی اثابت کرده است مدتها در سلول انفرادی تحت شکنجه قرار گرفته است )
   7. سید ابوالفضل اعتمادی ( در بیرون از زندان با رئیس زندان مشکل شخصی داشته اند بدون حکم قضایی به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحریک زندانیان وی را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند )
   8. بهمن معصومی ( در بیرون از زندان با رئیس زندان مشکل شخصی داشته اند بدون حکم قضایی به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحریک زندانیان وی را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند )
   9. جواد سلطانی ( از ناحیه دست دچار شکستگی شده است )
  10. ناصر رجبی ( از ناحیه دست و پا دچار شکستگی شده است )
  11. همت قنبری ( آقای خادم رئیس سابق حفاظت با میله فلزی دست پای وی را شکسته است و سپس با زدن ضربات باتوم باعث اختلال حواس این زندانی شده است بطوری که در مقابل دستشویی و یا بر روی موزایک های سرد سالن می خوابد )

اسامی کسانی که در اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر فراموش شده اند :

   1. فیروز شهابی 27 سال زندان
   2. یحیی مجاوری 27 سال زندان (بیش از 60 سال سن دارد)
   3. صلاح الدین قربانی 23 سال زندان (بیش از 60 سال سن دارد)
   4. صلاح دادخواه 23 سال زندان (بیش از 60 سال سن دارد)
   5. غلام جابری 18 سال زندان
   6. زیدان ویسی 20 سال زندان
   7. نادر صادقی 14 سال زندان
   8. فرامرز تورنگ 17 سال زندان
   9. مجید کتانی 14 سال زندان
  10. محمود ترابی 15 سال زندان ( فقط به خاطر 2میلیون بدهی )
  11. بابا ارسلان قربانی 23 سال زندان (بیش از 70 سال سن دارد و ایام زندان خود را بدون ملاقات سپری نموده است)
  12. حمید ابوالحسنی ، 20 سال زندان
  13. سعید علم دار ، 16 سال زندان
  14. رحمت گودرزی ، 7 سال زندان ( به حالت جنون رسیده است )
  15. رضا صدری ، 13 سال زندان
  16. عباس همدانی ، 8 سال زندان ( به حالت جنون رسیده است ، تکنسین برق)
  17. سید فخرالدین صدر افشار ، 15 سال زندان ( به حالت جنون رسیده است )
  18. مسعود حبیبی ، 10 سال زندان ( به خاطر 10 میلیون تومان دیه )
  19. رسول خادمی ، 6 سال زندان ( به خاطر 10 میلیون تومان دیه )

 

برخی فجایعی که دراندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر در طول یک سال گذشته رخ داده است : 

   1. حسن ترکی ( به حالت جنون رسیده و آنقدر نماز خوانده است که اکنون خود را پیغمبر می نامد )
   2. علی فتح الهی ( در درگیری تا پای مرگ رفته و شب در خواب مورد اثابت بیش از 30 ضربه چاقو قرار گرفته و از تمام نقاط بدن که مورد جراحت واقع شده است ریه های چپ و راست دچار شکاف شده است و بیش از 7 روز از این صدمات نگذشته است )
   3. بهروز شریعتی ( شاکی پرونده به دلیل عدم توانایی در پرداخت دیه وی را به زندان سپرده است اما مسئولین زندان با اعمال صلیقه شخصی و با جمع آوری مبلغ دیه وی را اعدام کردند )
   4. ابراهیم ایلام لو ( برادرش را که زندانی اعدامی بود در حیات زندان در مقابل چشمان وی اعدام کردند ولی به دلیل پاره شدن طناب زندانی از چوبه دار به زمین افتاده است و سپس به گوش ای از حیات پناه برده ، مسئولین زندان وی را کشان کشان به پای چوبه دار بردند و وی را مجددا اعدام کردند و این حادثه باعث دیوانگی و جنون ابراهیم ایلام لو شده است )
   5. دو زندانی اعدامی در سال 84 با یک طناب دار در زندان اعدام شد و برخی از زندانیان را نیز به زور به محل اعدام منتقل کردند تا صحنه اعدام را ملاحظه کنند .
   6. جمشید مال میر و فردی به نام اکبری از متولیان اجرای حکم اعدام که از پاهای یک زن اعدامی آویزان شدند تا وی سریعتر و با شدت درد بیشتری اعدام شود.
   7. اعتای ملاقات خصوصی یا شرعی با اعمال صلیقه از سوی متولیان زندان برای افرادی صادر می شود که حاضر هستند با دستور مسئولین زندانی را در زندان به قتل برسانند و یا ضرب و شتم کنند ، شاهدت دروغ به نفع مسئولین زندان بدهند ، جاسوسی سایر زندانیان را برای مسئولین انجام دهند و ....

 

توضیح1 : برخی از قتل هایی که در اینگونه بند ها با دستور مقامات زندان انجام میگیرد اکثرا در حیاط زندان بوده است و برای آنکه مدرکی از درگیری وجود نداشته باشد دوربین های مدار بسته زندان را به سمت آسمان هدایت می کنند ، این آمار تنها از اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر ( گوهردشت ) کرج می باشد و امار سالن های دیگر و یا بند های دیگر زندان مدنظر قرار نگرفته است ، لازم به ذکر است به غیر از دو مورد تمامی موارد در فاصله زمانی 18 ماه گذشته در این سالن رخ داده است

توضیح2: اینجا خدا وجود ندارد

نام این گزارش مستند از جمله قصار معروف علی محمدی معاونت قضائی زندان رجایی شهر  که همواره در بدو ورود زندانیان به این زندان طوطی وار به صورت " از بهشت به جهنم خوش آمدید ، خدای رجایی شهر با خداهای دیگر فرق دارد ، اینجا خدا وجود ندارد " بیان میشود برداشته شده است 


 

نوشته شده توسط امینو در شنبه 6 بهمن1386 ساعت 23:20 موضوع | لینک ثابت


زنده باد اندیشه ستیزی

کوردستان میدیا: به دنبال خبر تکان‌دهنده جنایت رژیم جمهوری اسلامی در شکنجه و مرگ شهید ابراهیم لطف‌الهی جزییات جدیدی از جنایات رژیم افشا شد.
ابراهیم لطف‌اللهی، دانشجوی رشته حقوق دانشگاه پیام نور سنندج ، روز 16 دی‌ماه پس از خارج‌شدن از جلسه امتحان توسط نیروهای اطلاعات بازداشت، و به مدت 2 روز در بازداشتگاه اطلاعات نگهداری شد. وی سپس روز 18 دی‌ماه، به زندان سنندج انتقال یافت و توانست با خانواده‌اش ملاقات کند. اسماعیل، برادر این دانشجو طی گفتگویی با کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشرمی‌گوید:
"در روز ملاقات، او روحیه بسیار خوبی داشت و هیچ صحبتی از شرایط بازداشتگاه و شکنجه‌های احتمالی به میان نیاورد

وی ادامه می‌دهد: "روز پنج‌شنبه 20 دی‌ماه، مجدداً برای ملاقات به زندان مراجعه کردیم، اما به ما اعلام کردند که او به دادگاه اعزام شده است. با این حال مسئول اعزام به دادگاه، "سروان محمدی" چنین چیزی را تکذیب کرد و گفت که کسی را به این نام به دادگاه نفرستاده، بعد از آن به شعبه 4 دادیاری، مراجعه کردیم، آنجا هم گفتند که وی به دادگاه فرستاده نشده است".
به این ترتیب، خانواده این دانشجوی بازداشت شده از روز 20 دی‌ماه ، به تمام ارگان‌های مربوطه مراجعه کردند، اما با پاسخ روشنی مواجه نشدند. اسماعیل می‌گوید: "از روز پنج‌شنبه به هر جا مراجعه کردیم؛ کسی پاسخ نداد و ما کاملاً از وضعیت برادرم بی‌خبر بودیم".
بالاخره غروب روز 25 دی‌ماه، وزارت اطلاعات طی تماسی با خانواده ابراهیم، از آنها خواست که پدر او به همراه فرد دیگری، به ستاد وزارت اطلاعات مراجعه کنند. و در آنجا با دادن نشانی مزار وی در بهشت محمدیه (گورستان سنندج) به پدر این دانشجو اعلام کردند که پسرش در زندان خودکشی کرده است، اما خانواده ابراهیم نظر دیگری دارند. آنها می‌گویند "اگر فرضیه خودکشی صحیح است، چرا وزارت اطلاعات بدون اطلاع خانواده، جنازه وی را دفن نموده، آیا این عمل به دلیل هراس آنها از آشکارشدن اثر شکنجه‌های جسمی بر بدن ابراهیم، نبوده است؟".
اسماعیل لطف‌اللهی می‌گوید: "در قبرستان، مزاری را نشانمان دادند و گفتند پیکر ابراهیم آنجا دفن شده، در حالی که روی مزار را با بتن پوشانده بودند! اما ما اصلاً نمی‌دانیم که آیا زیر آن خاک، پیکر ابراهیم است یا نه ؟".
وزارت اطلاعات، همچنین خانواده لطف‌اللهی را تهدید نمود که اخبار مربوط به مرگ مشکوک فرزندشان را منعکس نکنند. اسماعیل، اضافه می‌کند: "پس از نصب اعلامیه‌های برادرم بر دیوارهای شهر، عده‌ای ناشناس بلافاصله آنها را پاره می‌کردند".
اسماعیل لطف‌اللهی، در حالی که هنوز از مرگ برادر، بهت زده است می‌گوید: "از تمام سازمان‌های بین‌المللی و حقوق بشری می‌خواهیم که مسئله مرگ برادرم را پیگیری کنند، او بی‌گناه کشته شد".
شهید ابراهیم لطف‌الهی از زمان بازداشت تا شهادت در بازداشتگاه اداره کل اطلاعات کردستان تحت بازجویی و شکنجه بوده است. پیش از این دو برادر دیگر وی نیز به اتهام نامعلوم بازداشت و پس از مدتی آزاد شده بودند.
نیروهای امنیتی پس از به شهادت‌رساندن ابراهیم، جسد او را شبانه به بهشت محمدی سنندج برده و به صورت بی‌نام و نشان و بدون تشریفات مذهبی به خاک می‌سپارند. روز بعد 3 نفر از مأموران اطلاعات با احضار پدر شهید به اطلاعات به بهانه اینکه می‌خواهند پسر او را آزاد کنند وی را بر سر گور پسر برده و ضمن نشان دادن محل دفن شهید تهدید می‌کنند در صورت برگزاری هرگونه مراسم دو فرزند دیگر او را نیز خواهند کشت. پس از پافشاری پدر برای برگزاری مراسم، سرانجام مراسم فاتحه‌خوانی در مسجد فرجه و تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد. نیروهای گارد ویژه ناجا تا چند صد متری مسجد مستقر بوده‌اند. اعلامیه شهادت ابراهیم که در خیابانها و سطح شهر پخش شده و در آن علت شهادت با "....." نشان شده بود به سرعت توسط مأموران رژیم از سطح شهر برچیده شده است. در نخستین جمعه شهادت ابراهیم که به رسم سنتی خانواده‌ها بر سر مزار شهید گرد آمده بودند آنچه بیش از همه به چشم می‌آمد محاصره بهشت محمدی سنندج توسط اتومبیل‌های گارد نیروی انتظامی و مأموران لباس شخصی اطلاعات ناجا و اطلاعات بود.
مرگ مشکوک این دانشجوی کرد در زندان سنندج در حالی صورت می‌گیرد که چندی پیش نیز، زهرا بنی یعقوب، پزشک 27 ساله، در بازداشتگاه منکرات شهر همدان، به شکل مشکوکی جان باخت. مسئولان نیروی انتظامی، دلیل مرگ دکتر زهرا بنی یعقوب را نیز خودکشی عنوان کردند. با این وجود، مشخص نیست، حتی به فرض قبول فرضیه خودکشی در بازداشتگاه‌ها، چه دلایل و شرایطی باعث این اقدام از سوی این دو زندانی شده است.


 

نوشته شده توسط امینو در شنبه 6 بهمن1386 ساعت 23:10 موضوع | لینک ثابت


دوصتت دارم (با صاد )صابون تا همه تو کفش بمونن





 

نوشته شده توسط امینو در شنبه 6 بهمن1386 ساعت 21:37 موضوع | لینک ثابت


مریم و مرجان میخواستن واسه ثبت نام دانشگاه برن تهران واسه همین بلیط هواپیماشون رو از چند روز پیش رزرو کرده بودن ساعت 8 پرواز بود و نیم ساعت دیگه وقت داشتن به فرودگاه برسن به هر حال هر جور بود با عجله به فرودگاه رسیدن سریع به سالن انتظار رفتن ولی قبل از اون یه اتفاق بد افتاد. مریم وقتی داشت از گیت عبور میکرد گوشیش رو که داخل سبد گذاشته بود یادش رفته بود ورداره ونفر بعد هم گوشی مریم رو ورداشت و داخل کیفش گذاشت بعد از بلند شدن هواپیما از همه درخواست شد برای عدم تداخل امواج همه گوشی های همراه خودشون رو تا مقصد خاموش کنن مریم هم دست کرد داخل کیف ولی.... به مقصد رسیدن و هرچی که به گوشی زنگ میزدن گوشی خاموش بود.چند مدت بعد گذشت یه روز داداش مرجان داشت وبگردی میکرد که به اسم کلیپ داغ دخترهای ایرونی برخورد .صفحه رو باز کرد .چی میدید ؟؟؟جشن تولد دوست مرجان رو که مرجان و مریم و...داشتن میرقصیدن ومیخندیدن وشوخی میکردن.باورش نمیشد چند بار چشاش رو مالید و دوباره به مونیتور خیره شد ...اره این همون لباس قرمزه س که مرجان یه ماه پیش خریده بود .چیکار میتونست بکنه ...نفسش بالا نمی اومد یاد دوستاش میافتاد که از فردا تو دبیرستان اخرین کلیپ روز رو که نقش اصلی اون ابجی دوستشون بود به هم نشون میدادن...
از اون روز به بعد نه مریم مریم سابق بود و نه مرجان و نه دوستاشون اونا دیگه دخترهای خوبی نبودن اونا دیگه دخترای پاکی نبودن اونا دخترای سبکی بودن که فیلماشون تو اینترنت پخش شده وهمه شون یا از اون شهر کوچیک بار کردن یا اقدام به خودکشی ...
ولی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حتما شما هم تو نت به این جور لینکها برخورد کردید:عکس های جیگرهای ایرونی یا عکس های خفن از یه دختر ولی تا بحال به عاقبت این دختر که دارید عکسش رو نگاه میکنید فکر کردید که چه بلایی بعد از انتشار این عکس سرش اومده...دروغ چرا من خودم هم گهگاهی یه شیطنتی میکنم و به عکسها نگاه میکنم و لی سریع بعدش یه ندای درونی من رو از این کار منصرف میکنه به نظر شما بهتر نیس دولت کریمه ی جمهوری اسلامی به جای فیلتر سه سوته ی سایتی مثلwww.iranianuk.comبیاد و این جور سایتها رو فیلتر کنه ایا بهتر نیس تجاوز به حریم شخصی افراد مجازاتی سنگین داشته باشه ایا بهتر نیس کمی فکر کنیم که انتشار یا دیدن عکسها چه لذتی میتونه برای ما داشته باشه در صورتی که گهگاهی صاحب این عکسها تا مرز خودکشی پیش رفتن ایا بهتر نیس با ابروی یک زن مرد یا دختر به این راحتی بازی نکنیم اگه هر کسی اندازه یه سر سوزن معرفت داشته باشه مطمئنا هیچ وقت این کار رو نمیکنه اخه گناه اون دختری که از دوست پسرش به هر دلیلی جدا شده چیه که باید این جوری تاوان پس بده ...واقعا چرا؟؟؟؟؟؟


 

نوشته شده توسط امینو در پنجشنبه 4 بهمن1386 ساعت 0:16 موضوع | لینک ثابت


سه ماجرای جالب

من خيلي خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم… والدينم خيلي كمكم كردند… دوستانم خيلي تشويقم كردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود… قط يه چيز من رو يه كم نگران مي كرد و اون هم خواهر نامزدم بود… اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود كه گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي كرد و باعث مي شد كه من احساس راحتي نداشته باشم… يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست كه برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي…سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رك و راست به من گفت: اگه همين الان 800 دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو …………….! من شوكه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم… اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين كار هستي بيا پيشم… وقتي كه داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم… يهو با چهرهء نامزدم و چشمهاي اشك آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي… ما خيلي خوشحاليم كه چنين دامادي داريم… ما هيچكس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا كنيم… به خانوادهء ما خوش اومدي

نتيجهء اخلاقي: هميشه كيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذارید


يه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به 10 تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!

يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به 10 تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. 10 تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! 4 تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست.


نتيجهء اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند


يه مرد 80 ساله ميره پيش دكترش براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده:

هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر 20 ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟

دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب… بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين!

پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما” يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!

دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا” منظور منم


نتيجهء اخلاقي: هيچوقت در مورد چيزي كه مطمئن نيستي نتيجهء كار خودته ادعا نداشته نباش



 

نوشته شده توسط امینو در شنبه 29 دی1386 ساعت 22:24 موضوع | لینک ثابت


وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم : عزيزم ، اين كار را نكن .
نگفتم : برگرد
و يك بار ديگر به من فرصت بده .
وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه ،
رويم را برگرداندم.
حالا او رفته
و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم ، مي شنوم.
نگفتم : عزيزم متاسفم ،
چون من هم مقّصر بودم.
نگفتم : اختلاف ها را كنار بگذاريم ،
چون تمام آنچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است.
گفتم : اگر راهت را انتخاب كرده اي ،
من آن را سد نخواهم كرد.
حالا او رفته
و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم ، مي شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشك هايش را پاك نكردم
نگفتم : اگر تو نباشي
زندگي ام بي معني خواهد بود.
فكر مي كردم از تمامي آن بازي ها خلاص خواهم شد.
اما حالا ، تنها كاري كه مي كنم
گوش دادن به چيزهايي است كه نگفتم.
نگفتم :باراني ات را درآر...
قهوه درست مي كنم و با هم حرف مي زنيم.
نگفتم :جاده بيرون خانه
طولاني و خلوت و بي انتهاست.
گفتم : خدانگهدار ، موفق باشي ،
خدا به همراهت .
او رفت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چيزهايي كه نگفتم ، زندگي كنم.
 


 

نوشته شده توسط امینو در جمعه 28 دی1386 ساعت 11:32 موضوع | لینک ثابت


یه خاطره شیرین

ای خدا چقدر خسته ام .امروز بعد از ظهر ارش smsداد که بیا بریم اسکی منم فک کردم شوخی میکنه و در جوابش بهش گفتم باشه منم میام ساعت 2 بعد از ظهر زنگ زد گفت حاضر شو بریم منم رضا رو ورداشتم بردم سر جمع 11 نفر شدیم.ارش هم همراه خودش یه تیوب ماشین سنگین اورده بود.اخر چغا سبز ایلام یه سر پایینی رو به عنوان پیست انتخاب کردیم .خیلی با حال شده بود من که خودم 20 سال جوون شدم .این کمبود امکانات هم عجب نعمتیه به خدا......راستی فردا هم ساعت 11 امتحان اصول فقه 2 دارم دعام کنید پاس کنم چون میخوام به امید خدا و بچه های اطراف صندلی ام برم سر جلسه
زنده باد اسچی..........مرگ بر اصول فقه
2


 

نوشته شده توسط امینو در دوشنبه 24 دی1386 ساعت 20:40 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران